عبد الملك الخركوشي النيسابوري ( مترجم : نجم الدين محمود راوندى )
53
شرف النبي ص ( فارسي )
است كه تو ظاهر كردهاى ؟ گفت : اين دين خداست كه برگزيده است ، و از پيغمبران جز اين دين قبول نكند . على گفت : اشهد ان لا إله الا اللّه و اشهد انك رسول اللّه . ( 1 ) پس ابو طالب در آمد و ايشان نماز مىكردند . گفت : يا محمد ، اين چه دين است كه ظاهر كردى ؟ گفت : اين دين خدا است كه برگزيده است ، و از پيغمبران و مرسلان هيچ دينى نپذيرد الا اين دين . اگر تو با ما درين دين مىآئى و الا اين حال بر ما پوشيده دار . پس بو طالب على را گفت كه مىبينى كه محمد چه مىگويد ؟ على گفت : اى پدر ، محمد راستگوى است در آنچه مىگويد . و من گواهى مىدهم كه خداى يكى است ، و محمد رسول خدا است . پس ابو طالب گفت : شما برين پاى بداريد كه هيچ كس بدى به شما نتواند رسانيد . پس مسلمانى قوى شد و خداى تعالى دين رسول ظاهر گردانيد . و آوردهاند كه رسول پيش مادر خويش دو سال بود ، و گفتهاند كه رسول عليه السلام چون بزاد مادرش فرمان يافت ، و بو طالب قيام نمود به پرورش او تا آن گاه كه رسول را بيست و پنج سال شد ، و رسول را محمد الامين گفتندى ، و خلوت دوست داشتى و گاه گاه به كوه حرى رفتى . ( 2 ) و در بعضى اخبار آوردهاند كه رسول عليه السلام به كوه ثبير رفت و قصد كرد تا بر كوه رود . كوه با او سخن گفت كه يا محمد ، برين كوه مرو كه اينجا ماران و گزدماناند . پس با كوه حرى آمد . كوه حرى گفت : برآى كه اينجا ماران و گزدمان نيستند . پس بر كوه حرى رفت و بر آنجا غارى بساخت كه اهل حرم هر وقت آنجا رفتندى ، و هر وقت كه به آنجا رفتى و باز آمدى در راه هر سنگ و درختى كه برو بگذشتى مىگفتندى : السلام عليك يا رسول اللّه . پس جبريل عليه السلام در ماه رمضان ديبائى بياورد بر آنجا چيزى نبشته . گفت بخوان . رسول عليه السلام گفت : من خواننده نيستم . جبريل محمد را سخت در بر گرفت ، پس فرو گذاشت و گفت : بخوان ، رسول گفت : من خواننده نيستم . بار ديگر